سیستم های پشتیبان تصمیم گیری پزشکی (CDSS)
اغلب مسایل در پزشکی مدرن بسیار پیچیده میباشند و دلایل منطقیبرای تصمیمگیریهای دقیق وجود ندارد. به همین جهت تصمیمگیریهای پزشکان معمولا دلخواه و متغیر میباشد. از سوی دیگر حجم مفید اطلاعات پزشکی که حتی با یک محدوده کوچک تشخیصی در ارتباط است، به قدری زیاد میباشد که تصمیمگیری سریع و دقیق را دشوار خواهد ساخت. ضمنا فناوریهای مدرن روز به روز بر حجم این اطلاعات میافزایند و مساله را دشوارتر از پیش خواهند ساخت؛ به صورتیکه پزشکان تاکنون با چنین حجم وسیعی از اطلاعات مواجه نشده بودند. از انگذشته، اشخاص به تصمیمات اختصاصی نیازمند میباشند؛ زیرا ویژگیهای انان با حد متوسط بیان شده در مراجع پزشکی متفاوت است و هر یک از ایشان دارای خواستهای منحصر به فرد خود میباشد. با توجه به مسایل فوق الذکر به اسانی قابل درک است که ما با چالش عظیمی در پروسه تشخیص پزشکی - به طور عمومی- و عملکرد پزشکان - به طور اختصاصی- مواجه خواهیم شد که نیاز به پیدایش سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی را اشکار خواهد نمود. سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی به نرم افزارهای کامپیوتری گفته میشوند که برای کمک به تشخیصها و درمانهای، بالینی طراحی و ساخته شدهاند. این سیستمها با استفاده از اطلاعات و دانش پزشکی به تشخیص عارضههای گوناگون و تجویز توصیههای پزشکی برای بیماران اقدام مینمایند. این سیستمها برای جایگزینی پزشکان طراحی نشده و تنها جهت یاریرسانی به متخصصان علوم پزشکی در امر تشخیص بیماریها بر اساس یکسری از قواعد تجربی ارایه شدهاند.
تاریخچه
تاریخچه سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی در حقیقت تاریخچه همکاریهای متقابل پزشکان و ریاضیدانان میباشد. به مجرد پیدایش کامپیوترهای الکترونیکی در سالهای ۱۹۵۰-۱۹۶۰میلادی، نخستین سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی با اهداف گوناگون بهداشتی پا به عرصه وجود نهادند. در نخستین مقالهای که در این زمینه در سال ۱۹۵۹میلادی منتشر شد،لدلی[1] و لاستد[2]اعلام نمودند که پزشکان معمولا اگاهی چندانی از چگونگی حل مسایل تشخیصی دارا نمیباشند. همچنین انها اظهار داشتند که برای مدلسازی پروسه تشخیص پزشکی هم قوانین منطقی (نظیر نظریه مجموعهها و جبر بولی) و هم محاسبات استدلالی (نظیر قوانین بیز) مورد نیاز خواهد بود. متعاقب این تحقیق، سیستمهای منطقی که بر اساس پرسشهای هوشمند به تمایز میان گزینههای مانعهالجمع میپرداختند، توسطبلیچ[3] و همکارانش پا به عرصه وجود نهادند. لازم به ذکر است در ان زمان کلیه سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی تنها میتوانستند در حوزههای کاملا محدود و به ویژه در مواردی که یقینا فقط یک بیماری باعث بروز نشانهها میشد، به کار بپردازند؛ در حالیکه در عمل معمولا چندین بیماری در ان واحد در شخص بیمار با یکدیگر تداخل دارند. در سال ۱۹۶۱میلادی نیز وارنر[4] و همکارانش یکی از نخستین سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی را که بر اساس قوانین بیز به کار میپرداخت، طراحی و راهاندازی نمودند؛ البته نخستین سیستم واقعی پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی که براساس قوانین بیز طراحی شده بود و در عمل نیز در بسیاری از پایگاههای بهداشتی به کار گرفته شد، سیستمی بود که توسطدامبل[5] برای تشخیص دردهای حاد شکمی ارایه شد.
به دلیل فناوری موجود در کامپیوترهای سالهای ۱۹۵۰-۱۹۶۰که نرم افزارهای پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی میبایست بر روی انها راه اندازی شوند، این سیستمها در ان زمان در دو شاخه مجزا از یکدیگر توسعه یافته بودند: قیاسی و احتمالاتی؛ اما نزدیک به دو دهه بعد از نخستین تلاشهای انجامگرفته در این زمینه، Szolovits وPauker با بررسی عمیقتر ریشههای فلسفی این دو روش استدلال، روش سومی را که با حفظ ویژگیهای ممتاز این دو روش از هویت خاص خود نیز برخوردار بود، پیشنهاد نمودند. این روش، هیوریستیک نام داشت. برنامهHEME که برای تشخیص بیماریهای هماتولوژیک به کار میرفت، یکی از نخستین سیستمهایی بود که از این روش استفاده نمود. در ادامه کاربردهای این روش، گری[6] یکی از پیشتازان کاربرد روش هیوریستیک در سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی- در طی یک مقاله کلاسیک که در سال ۱۹۶۸منتشر نمود، اصول کلی حاکم بر سیستمهای خبره پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی را تبیین نمود. این اصول در سالهای ۱۹۷۰تا ۱۹۸۰اساس عملکرد بسیاری از سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی را تشکیل دادند. در این مقاله، گری،تعریفی رسمی از مساله تشخیص پزشکی را ارایه نمود. وی همچنین تفاوتهای مابین ارزش اطلاعات، هزینه های اقتصادی، و خطرات ناشی از انجام تستهای تشخیصی را نشان داد و مساله «چند-تشخیصی» را که به هنگام مواجهه سیستم با بیماران دارای چندین بیماری همزمان روی میدهد، توصیف نمود. مقاله گری در حقیقت تئوری بسیاری از سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی نظیرPIP، MEDITEL، Internist-1، QMR، DXplainو ILIADمحسوب میگردد. در سال ۱۹۷۶میلادی نیز شرتلیف[7] سیستم خبره مبتنی بر تئوری شواهد [8]را برای کاربردهای تشخیصی و درمانی به نام MYCIN ارایه نمود. این سیستم که برای تشخیص عفونتهای میکروبی و تجویز داروهای لازم به کار میرفت، دارای قابلیتهای متعددی نظیر دریافت اطلاعات، یادگیری، تفسیر دادهها و اموزشدهی بود و امروزه از ان به عنوان پدر سیستمهای خبره یاد میگردد. اکثر سیستمهای یاد شده به عنوان نسل اول سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی محسوب میگردند.
در سالهای ۱۹۸۰تا ۱۹۹۰میلادی با تغییرات اساسی که در سخت افزار کامپیوترها صورت پذیرفت و منجر به تولید انواع کامپیوترهای کوچک و ارزان قیمت(PC) شد، تحولی اساسی در تولید سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی ایجاد شد و نسل جدیدی از این سیستمها پا به عرصه وجود نهادند. همچنین در این سالها با ارایه مدلهای جدید تصمیمگیری و یا با ارایه نواوری در مدلهای پیشین تغییرات چشمگیری در عملکرد سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در پزشکی ایجاد شد، به صورتی که سیستمهای مبتنی بر تئوری فازی نظیرCADIAG-II و شبکههای بیز نظیرInternist-1/QMR برای غلبه بر محدودیتهای سیستمهای ساده پیشین طراحی و راهاندازی شدند. در سالهای اخیر نیز رجیا[9] و همکارانش مدلهای پوشش مجموعهای[10]را برای حل مساله تشخیص پزشکی ارایه نمودند. شبکههای عصبی مصنوعی واستدلال مبتنی بر مورد،نیز از دیگر تکنیکهای نوین ارایه شده برای برخورد با مساله تشخیص پزشکی میباشند.
برخی دلایل استفاده از سیستمهای پشتیبان تصمیم در پزشکی:
·پزشکان برخی اوقات دچار خطا و اشتباه میشوند.
·پزشکان قادر نیستند که همیشه خود را با اخرین یافتههای اطلاعات پزشکی تطبیق دهند.
·در موارد متداول استفاده از تصمیمگیری خودکار، موثر است.
·سازمانهای مراقبت بهداشتی مایل به افزایش کیفیت مراقبت و کاهش هزینههای ان هستند.
زمینههای مورد استفاده سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری بالینی:
·تولید هشدارها و یاداوریکنندهها برای پزشک
·کمک در تشخیص بیماری به پزشک
·برنامهریزی درمان
·تشخیص و تفسیر تصاویر پزشکی
چهار عملکرد کلیدی سیستمهای الکترونیکی حمایت از تصمیمات بالینی:
·اداری؛ حمایت از کدهای بالینی و مستندات
·مدیریت موارد پیچیده بالینی؛ مانند پروتکلهای شیمی درمانی، ارجاع و پیگیری، مراقبتهای پیشگیری
·کنترل هزینهها؛ کنترل دستورات پزشکی، جلوگیری از تکرار ازمایشات یا انجام ازمایشات غیرضروری
·حمایت از تصمیم؛ حمایت از تصمیمات کلینیکی و فرایند درمان و ارتقا استفاده از راهنمائیهای اختصاصی
انواع سیستم های CDSS:
تعامل مستقیم سیستم و پزشک (مانند INTERNIST)
سیستم مستقیما به منبع دادههای بیمار متصل است. (مانند سیستمهای مفسر ECG)
سیستمهای همراه با مدارک کامپیوتری بیمار(CPR)و بکاربردن این رکوردها بعنوان ورودی
دسته بندی سیستمهای پشتیبانی تصمیم بالینی:
سیستمهای DSSاز جوانب مختلفی طبقهبندی می شوند:
·نمایش اطلاعات: مثلا سیستمهای مبتنی بر درخت تصمیم یا قواعد تولیدی
·نوع تصمیم : مثلا تشخیصی یا درمانی
·زمینه پزشکی : مثلا سیستمهای مربوط به پزشکی داخلی یا جراحی
دسته بندی سیستمهای پشتیبان تصمیم گیری از دید پزشکان
1-پیشنهاد درخواستی[1]: به شرایطی اطلاق میشود که در ان پزشک از DSSمشورت میطلبد. این سیستمها درحالت عادی غیرفعالند و با درخواست کاربر فعال میشوند. امکان کنترل استدلالهای انجام شده را فراهم میکنند. در این شرایط پزشک میتواند سیستم را در مسیر خاصی هدایت کند و صحت تشخیص خود را بررسی نماید. بطور مثال: مرجع پزشکی سریع[2] (QMR)، نسخه تجاری INTERNIST نمونهای از سیستمهای پیشنهاد درخواستی است.
2-پیشنهاد غیر درخواستی[3]: این نوع سیستمها نیازمند درخواست پزشک برای ارائه پیشنهاد نیستند و بر دادههای در دسترس بیمار (مانند دادههای ازمایشگاه تشخیص طبی یا CPR) تکیه دارند و مستقل از درخواست پزشک پیشنهاد خود را ارائه میدهند. در این سیستمها ارائه پیشنهاد جزئی از فعالیت مدیریت داده است. سیستم نمیتواند اهداف درمان و تشخیص را به درستی تشخیص دهد که این امر منجر به تولید پیشنهاد مثبت نادرست (FP)و هشدار اشتباه میگردد.
3-سیستم خودکار[4]: سیستمهایی که در انها پیشنهاد بطور مستقیم بر روی بیمار اعمال میشود، سیستم خودکار نامیده میشوند. این سیستمها چندین داده را در زمانهای مشخصی اندازه میگیرند و متناسب با ان رفتار خود را تطبیق میدهند. به عنوان مثال می توان به سیستمهای کنترل بیهوشی یا تنفس مصنوعی، اشاره کرد. در این شرایط خرابی سیستم میتواند خسارات جبران ناپذیری، ایجاد نماید.
انواع سیستمهای پشتیبانی تصمیم در پزشکی از لحاظ روش و سیستم مورد استفاده
·الگوریتمهای بالینی: قواعد تولید هشدار در سیستم مانیتورینگ علائم حیاتی بیمار
·پایگاه داده بالینی (توابع تحلیلی): قواعد موجود برای نحوه درهم کنش داروها
·مدلهای پاتوفیزیولوژیکی ریاضی: مدلهای فارماکوکینتیک برای محاسبه اثر تزریق دارو
·سیستمهای بازشناخت الگو: طبقهبندی انواع مختلف گلبول سفید
·سیستمهای اماری: طبقه بندی ECGبا الگوریتمهای اماری
·سیستمهای تصمیم تحلیلی: محاسبه ریسک عمل جراحی
·استدلال سمبلیک یا سیستمهای خبره: QMRبرای تشخیص در پزشکی داخلی
انواع مدل های پشتیبانی تصمیم
lکمی؛ بر اساس روشهای اماری موجود است و از دادههای اموزشی استفاده میکند. مثل شبکههای عصبی، فازی و احتمالی. روشهای اماری در پشتیبانی تصمیم بالینی به کار میرود تا احتمال وقوع یک بیماری را تعیین کند. در تصمیمگیری اماری همه ویژگیها معمولا با هم به کار برده میشوند.
lکیفی؛ از ویژگیهای پیشنهاد شده متخصصین استفاده میکند و از استدلال های سمبولیک بهره میبرد. از این نوع مدل میتوان به، بولین[1]، سیستمهای خبره، درخت تصمیم، اشاره کرد. این روشها ریاضی نیستند. روشهای کیفی براساس الهام و درک و استدلال توسط انسان، بنا شدهاند. این روش ارتباط یک ویژگی اندازهگیری شده را با مقدار استانه میسنجد.
ابزار کسب دانش
کسب دانش یکی از مهمترین رویههای اغازین برای ایجاد پایگاه دانش در CDSSمیباشد. اولین گام برای کسب دانش، انتخاب ناحیه بالینی و متخصصین خبره برای کسب دانش بخصوصی، میباشد. گام بعدی انتقال دانش قابلتفسیر در کامپیوتر براساس روشهای ارائه دانش میباشد. این بخش بر ابزار کسب دانش تمرکز میکند وهدف ان بکارگیری الگوهای اماده برای دریافت دانش بالینی از متخصصین است.
ابزارهای کسب دانش زیادی برای CDSS، توسعه یافته است. در میان انها، بعضی از ابزار های کسب دانش پزشکی است و بقیه ابزاری برای رهنمودهای بالینی است که در رویههای بالینی استاندارد مورد استفاده قرار میگیرد. از انجایی که کنترل خطا یکی از بزرگترین چالشهای ابزار کسب دانش است، در ادامه بر مقایسه توانایی کنترل خطا تمرکز میکنیم.
در جدول 6-1،proforma ، ابزار کسب راهنمایی است که شامل ساختارهایی پر معنی برای توصیف خطاها میباشد. توانایی تصمیمگیری ان تحت خطا توسط ابزارهای مکانیسم ایجاد میشود. در این روش مکانیسم استدلال، تشخیص و تصمیمات درمانی بر حسب چندoption تعریف میشود و با استفاده از قانونهای استدلال، تصمیمات لازم گرفته میشود. قانونهای استدلال از تصمیمات، پشتیبانی میکند و در اخر توصیههای لازم داده میشود.
جدول6-1
GLARE، توانایی کنترل خطا در تصمیمات خطایاب را محدود کرده است. در GLARE ، تصمیمات سه بعد دارد ( تشخیص، پارامتر، نمره ) که خود پارامتر هم سه بعد دارد ( داده، خصوصیت، مقدار )، یک مقدار استانه برای مقایسه تشخیص ها استفاده می شود. نمره و سایر تشخیص ها به کاربران نشان داده می شود. GLARE به کاربر اجازه می دهد تا تصمیمات تشخیصی لازم را از میان لیست انتخاب کند. در صورتی که کاربری تصمیمی اتخاذ کند که نمرهاش بیشتر از حد استانه نباشد، اخطاری داده میشود.
CMDS: ویرایشگر کسب دانش شیگرا، در مورد کنترل خطا، عملکرد بهتری دارد. زیرا هر قانون دارای فاکتور قطعیت است که نشان میدهد که ان قانون تا چه اندازه درست است. فاکتور قطعیت از -1تا 1 متغیر است. که -1به معنی قانون اشتباه، 0 به معنی عدم وجود اطلاعات و 1 به معنی قانون درست است.
مکانیسم های استنباطی استفاده شده درCDSS
مکانیسم های استنباطی که در CDSS استفاده میشود شامل شبکههای عصبی، شبکههای معنایی، الگوریتم ژنتیک و سیستمهای غیرمستدل میباشد. در CDSS های مبتنی بر قانون، قانونهای if-then، مورد پردازش قرار- میگیرند. زنجیرههای پسرو و پیشروی قانونها ممکن است برای تشخیص و تهیه توضیحات تشخیصی کاربران بالینی، مورد استفاده قرارگیرند. سیستمهای بیزین[1] بر اساس تشخیصهایی که از بیماری های قبلی به دست امده است و همچنین علائم و نشانههای بالینی، پیش بینی میکنند. سیستمهای غیر مستدل شامل پیش بینیهای اماری است. بعضی از روشهای اماری مانند ماشین بردار پشتیبان (SVM) و ماشین ابزار حداقل مربعات (LSSVM ) برای استدلالهای پزشکی پیشنهاد شده است. شبکههای عصبی به عنوان مکانیسم استنباطی توسط محققین استفاده میشود. زیرا در هنگام توسعه این نوع از CDSSها، نیاز به درک رابطه بین متغیرهای ورودی و خروجی ندارند.
لی[2] و همکارانش، شبکههای عصبی را با سایر مدلهای ریاضی مقایسه میکنند تا سیستم پشتیبان تصمیمگیری پزشکی مربوط به اسیبهای مغزی را بسازند (MDSS) و نتیجه این است که شبکههای عصبی راهحل بهتری برای CDSSهای غیر خطی و پیچیده نسبت به تکنیکهای اماری قراردادی ارائه میکند . ایراد شبکههای عصبی این است که شبکهها از قانونهایی استفاده میکنند که از منطق خاصی پیروی نمیکند و به طور اشکار قابل درک نیست.
در الگوریتم ژنتیک، با توسعه بهترین راهحل، راه حل بهینهای که مناسبترین است، به دست میاید. در مطالعات جدید متدلوژیهای استنباطی مختلفی برای پاسخهای پزشکی، الحاق شدهاند مانند LSSVMبا وزندهی فازی، یا شبکههای عصبی مصنوعی با وزندهی فازی. هنگامی که مدل سازی دانش پزشکی به صورت منطقی دشوار است، متخصصین پزشکی اطلاعات خود را با مثال ارائه میدهند. در این شرایط، مدل سازی نمادین (CBR)درDSS ، استفاده میشود. فایدهCBR این است که موارد بالینی تجربی مشابه، از سایر دانشهای پزشکی متقاعد کنندهتر است. اما اشکال این روش این است که اندازهگیری شباهت میان موارد مختلف دشوار است، همچنین فرایندهای بازیابی به ندرت دقیق و موثر است و ورودیهای موردنیاز CDSS که بر اساس CBR به دست میاید، به اسانی مورد قبول متخصصین واقع نمیشود.
ارزیابی CDSS :
به گفته میلر[3]، ارزیابی CDSSباید شامل چهار مورد زیر باشد:
1- ارزیابی مناسب
2- ارزیابی درجه سودمندی CDSS
3- ارزیابی محدودیتهای CDSS
4- تعیین دلایل پنهان محدودیت تاثیرات سیستم
کیت[4] وگرین[5] مراحل بررسی CDSSرا این گونه تعریف میکنند:
1- ارزیابی دانش متخصصین
2- ارزیابی سیستم مجتمع
3-ارزیابی خارجی سیستم
4- ازمایشات تصادفی چندمرکزی برای ارزیابی سیستم
اکثر ارزیابیهایCDSS بر صحت سیستم متمرکزند و تمرکز کمتری بر ارزیابی تاثیر استفاده CDSSبر مراقبتهای بالینی دارند.
معیارهای پذیرش سیستمهای پشتیبانی تصمیم
·پشتیبانی جمعاوری داده[6]: سیستمهای تصویربرداری
·کاهش داده[7]: سیستمهای اطاق عمل و واحدهای مراقبت ویژه
·ارزیابی داده[8]: سیستمهای ازمایشگاهی
پایگاه دانش(KB)[9]پزشکی:
مجموعه اطلاعات (دانش)پزشکی که بطور سیستماتیک سازماندهی شده و بصورت الکترونیکی قابل دسترسی هستند و نیز قابلیت تفسیر بوسیله کامپیوتر را دارند، پایگاه دانش پزشکی را تشکیل میدهند. با ایجاد KBمیتوان، جمعاوری و پخش الکترونیکی اطلاعات پزشکی را تسهیل نمود.
پشتیبانی تصمیم با ابزارهای پیش بینی ساده
ابزارهای پیشبینی ساده بر اساس روشهای مختلف پایهگذاری شدهاند که در 2 گروه عمده میتوان انها را بررسی کرد :
·ابزارهای پیشبینی مبتنی بر تحلیل اماری مجموعه دادههای بالینی
·ابزارهای پشتیبانی تصمیم براساس نتایج انالیز تصمیم
قواعد پیش بینی مبتنی بر تحلیل اماری[1]
روشهای اماری مورد استفاده برای پیشبینی در این موارد، اغلب نوعی رگرسیون هستند بطور مثال : رگرسیون خطی برای خروجیهای پیوسته مانند فشارخون و رگرسیون منطقی برای خروجیهای دو بخشی مانند مرگ و میر مورد استفاده قرار میگیرند.
راهبردهای کلی برای ارزیابی قواعد پیشبینی :
-تعریف روشن متغیرهای پیشبینیکننده و خروجیها
-توصیف صحیح جمعیت بیماران و امکان مقایسه
-توصیف روشهای ریاضی بکار رفته
-دسترسی به نرخ صحت یا خطای قاعده طبقهبندی
-اثرات کاربرد قاعده پیشبینی روی مراقبت بیمار
فرایند مدلسازی اماری:
فرایند مدلسازی دارای جوانب زیر است :
·انتخاب متغیرها : در بسیاری از موارد تعداد زیادی مشخصه پیشبینیکننده بیمار داریم که بکارگیری همه غیر عملی است. انتخاب تدریجی[2]، روشی برای انتخاب تعداد محدودی پیشبینیکننده است.
·تخمین ضرائب رگرسیون: پس از انتخاب پیشبینیکننده ها، ضرایب تعیین میشوند که دقیق بودن ان مستلزم دادههایی با کیفیت بالاست. هرچه حجم داده بالا باشد، نامعینی مقدار ضرائب تخمین زده شده، کمتر است و پیشبینی دقیقتر انجام میگیرد.
·ارزیابی عملکرد مدل: عیار مهم برای ارزیابی یک مدل قابلیت تمایز مدل برای طبقهبندی بیماران است.
·نمایش نتایج مدل: جدول پیشبینیهای متناظر
چرا CDSSها در حال حاضر مقبولیت ندارند؟
- ایدههای نمایش اطلاعات[3] بسیار ساده است.
-تصمیمات پزشکان متفاوت است و این تغییر پذیری نمیتواند در DSSلحاظ شود.
-پارادوکس تخصصی در DSSلحاظ نمیشود.
برخی محدودیت ها ومعایب سیستمهای های CDSS :
·محدوده کوچکی از علم پزشکی را پوشش میدهند.
·نمیتوانند تنوع زیادی از استراتژیهای تشخیصی و درمانی را برای حل مشکلات بیماران پیچیده ارائه دهند.
·تاکید بیش از اندازه بر دادههای ازمایشگاهی ممکن است موجب غفلت از اطلاعات روانی و اجتماعی بیمار شود.
·ایجاد تغییر در رابطه بیمار و پزشک
- ایجاد محدودیت برای پزشک در حل مسایل بصورت مستقل
·مسایل حقوقی و قانونی در صورت بروز اشتباه و خطا
منبع:
http://thesis.ecg-pnum.com/index.php?pages=thesis&opt=onel&i=14&l=719
